غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

627

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

رايت سعى و اهتمام ميافراشت ملوك كامكار و سلاطين نامدار سر اطاعت بر خط فرمان نهاده و دست عنايت ربانى و انامل مشيت سبحانى ابواب آمال آمانى بر روى روزگار طبقات انسانى گشاده هماى همايون بخت كامرانى در هواى دولت و جهانبانى طاير و ساغر مالا مال طرب و شادمانى در بزم حيات و زندگانى داير ( و الحمد للّه رب العالمين و الصلاة على محمد و آله المعصومين ذكر كشته شدن اسكندر بدست پسر بداختر از ثقات روات مرويست كه اسكندر بن قرا يوسف را پسرى بود قباد نام و قباد با محبوب‌ترين قمكان پدر كه مسمات بخان سلطان بود و ليلى لقب داشت تعلق و تعشق ميورزيد و در آن اوان كه خاقان عاليمكان از آذربايجان بجانب خراسان معاودت فرمود اسكندر بقلعه النجق رفت و باقباد و ليلى آغاز خشونت و بد مزاجى كرد بنابر آن كه شما بچه جهت ساورى و پيشكش براى مولانا جغ يعنى ميرزا شاهرخ فرستاده بوديد قباد و ليلى هرچند باقامت عذرهاى معقول زبان ميگشودند مقبول نميافتاد و ايشان را بقتل تهديد ميداد بنابر آن قباد و ليلى تصور نمودند كه اسكندر پى بتعشق ايشان برده با يكديگر شرط مشورت بجاى آورده به قصد جانش كمر كين بستند و در شبى كه اسكندر شراب بسيار خورده و بر بام قلعه خفته بود ليلى بخلاف معهود نردبانرا بالا نكشيد و قباد به بام بالا رفته خنجرى به پدر رسانيد اسكندر از خواب درآمده بتصور آن كه متصدى قتل او بيگانه‌ايست به زبان استعانت قباد را آواز داد و آن پسر بداختر تيغ ميراند تا پدر را بعالم ديگر فرستاد . ذكر آمدن ايلچى جيجكتوقا نام از نزد والى مصر و شام و بيان بعضى از حوادث ايام و وقايع شهور عوام در وقتى كه سلطنت مملكت مصر تعلق بملك اشرف گرفته بود ميرآخورش چقماق بيك بمساعدت بخت بيدار شبى در خواب ديد كه حضرت شاهرخى او را برداشته بر سرير پادشاهى نشاند از غايت نشاط و انبساط به حالت يقظه و انتباه آمده چون گل از تنسيم نسيم سحرى تبسم نمود و بايالت مملكت مصر اميدوار گشته خاطر بر آن قرار داده كه هر گاه غنچهء مراد او در چمن آمل از پرتو انوار ايزد عز و جل بشكفد با حضرت خاقان سعيد طريق مصادقت مسلوك دارد و چون ملك اشرف فوت شد اركان دولت و اعيان حضرت از جملهء عظما امراء چقماق بيك را قابل سلطنت يافتند و با آنكه معهود نبود كه ميرآخور قايم‌مقام پادشاه گردد او را بر سرير پادشاهى و سرور نشانده الملك ظاهر لقب دادند و لوازم اطاعت و